مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
طـفـلی که بار مـحـنـت ایّـام بـرده بـود در عین خُـردسالگیاش سالخـورده بود چون غـنچـهای که در وسط آتش اوفتد اعضای پیکرش همه درهم فـشرده بود سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم از زخـمها تـمـام وجـودش فـسـرده بود از بسکه زخم داشت، شبانگاه وقت خواب جای ستاره زخـم تـنـش را شـمرده بود بر صورتش که برده شباهت به فاطمه ردّی کبود داشت! مگر ارث برده بود؟ مُردم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل غساله گر ز غـصۀ آن طـفـل مُرده بود دانی چه بود عـلت جان دادنـش "یتـیم" وقتی به سینه، رأس پدر را فشرده بود میخـواست بر لـبـان پـدر بوسه بسپرد جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود ارزان لـبـانِتـشـنـه مـپـنـدار بـوسه زد! بوسیدنش به قیمتِ جان، آب خورده بود |